حمد الله مستوفى قزوينى

313

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

حقيقت شماريد اى مردمان * زِ هرملّتى هركه بُد هرزمان ز پيغمبرش هرچه مىماند باز * همى داشتندش به عزّ و به ناز سُمِ خر برِ عيسوى شد گزين * جهودان عصا پاره‌اى همچنين 210 شما خويشتن را مسلمان بَر اين * شماريد و با من كنيد اين‌چنين نه جدّم حبيب و رسول خداست * پدر شيرِ يزدان على مرتضاست نه زهراست مامم ، برادر حَسن * نه سيّد جگرگوشه گفتى به من نه بر دوش خود مصطفى داشتم * زِ هركس به رتبت برافراشتم بُدم در حَرم معتكف گشته من * شما خوانديم زو « 1 » بَرِ خويشتن 215 نوشتيد نامه « 2 » پياپى بَرم * به بيعت شده بنده و چاكرم ز من نآمده هيچ كارى تباه * چرا بازگشتيد يكسر ز راه به جنگم كمر بسته‌ايد اين‌چنين * چه خواهيد گفتن خدا را در اين اگر كس نخواهد مدد كردنم * مگرديد يارى دِه دشمنم بمانيم تا راه گيرم به پيش * رَوم با سر روضهء جدّ خويش 220 نيارم دگر ياد از اين سرورى * به محشر به يزدان بَرم داورى » ندادند كس هيچ پاسخ به دو * حسين شد خدا را در آن شكرگو كه گشتش سخن بار بر كوفيان * كسى را نُبد پاسخش ز آن ميان به دو گفت شمر : « اى سرافراز مرد * اگر ز آن‌كه خواهى مهى ترك كرد كنون با يزيد اندر اين سرورى * به بيعت درآ بگذر از داورى » 225 چنين گفت : « لازم نمىآيد آن * كه هركس كه از عجز گردد چنان كه حق را روائى ندارد توان * دهد باطلى را رواج اندر آن » حرب مخالفان با قوم حسينِ على ( رضعهما ) پس آنگاه عبد اللّه حوزه « 3 » زود * به جنگ حسين شد دليرى نمود به دو گفت : « بادا بشارت ترا * به دوزخ ز قبلت سعادت مرا »

--> ( 1 ) ( ب 214 ) . در اصل : خواند ؟ ؟ ؟ رو . ( 2 ) ( ب 215 ) . در اصل : نوشتند نامه . ( 3 ) ( ب 227 ) . در اصل : عبد اللّه عروه . عبد اللّه بن حوزه التميمى .